آقای من VS ارشد آقای من را مدت زمانیست که همچون دختران خواستگار آمده تب ادامه تحصیل در وجودش غلیان میزند لیکن تحصیل چه؟! خود نیز نمیداند. افزارهای نرم و یا دگر تحصیلات. آقای من که هر صباح را می آغازد به ربعی مانده به ساعت شش. قدری را در مستراح به رفع و رجوع [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘آقای من’
آقای من VS ارشد
ارسالشده در آقای من, شخصی, برچسب زده شده نقاشی, کنکور, کتابخانه, آقای من, ارشد, درس در اکتبر 18, 2010 | 2 دیدگاه »
زنخدان آقای من
ارسالشده در آقای من, برچسب زده شده آقای من, زنخدان در ژوئن 23, 2010 | ۱ دیدگاه »
چند صباحی بود که آقای من را بر پشت دربهای فرهنگستان فی.لت.رینگ افتاده و روزها را از پله های آن گذر می نمود و شبانگاهان را پشت در فرهنگستان مذکور می خفت تا بر دل آقای فی.لت.رینگ افتد که برهاند وی را از زنخدان خویش تا به امروز که بر دلش افتاد و رهانید آقای [...]
چتر آقای من
ارسالشده در آقای من, برچسب زده شده چتر, اقای من در مه 8, 2010 | ۱ دیدگاه »
آقای من چند صباحی بود که چتر خود را به طرز زاید الوصفی گشوده بود همچنان که خود نیز در این امر متحیر ماند. صباح را شام می نمودی و حتی گوشه ای از آن را نیز کنار نمی زدندی. همچنان نیز ایام می گذراندی و به روی مبارک نیز نمی ظاورندی که هفته را [...]
آقای من و بانو ماریام
ارسالشده در آقای من در مه 1, 2010 | 2 دیدگاه »
اگر آقای من را عنوان اسطوره ای بر اسکلان عالم نام نهیم، نامی بس گزافه نبوده است. اما چرا چنین لقبی را زیبنده آقای من دیده اند!؟ آورده اند که آقای من را بانویی بود، ماریام نام. چشمانی گشوده، در آن حد که به مدد اسباب، سایه ها بر آن می افکند تا که به [...]
آقای من و قاضی شهر
ارسالشده در آقای من در آوریل 21, 2010 | 4 دیدگاه »
آقای من پس از انجام اموری در امر پیچاندن برخی برآن شد تا بر هجرتی که پیش آمد کرده بود لبیک گوید، پس کوله بارش را ببست و بر خری سوار. قاضی شهر را اطلاع رسید که آقای من را قصد هجرت است؛ قاضی این بشنید و فریاد برآورد و داروغه را طومار به دست [...]
اندر هجرت
ارسالشده در آقای من, برچسب زده شده آقای من٬هجرت در آوریل 13, 2010 | 4 دیدگاه »
چند روزی آقای من را نگرانی فراگرفته بود و هرآنکس که بدو می رسید احوال خود را از وی پوشیده می گرفت. آقای من چند روزی را با حالتی آمیخته با دربه دری در محافل دگران پلاس می بودی و می را به اشتراک با دگران نوشیدن می نمود. یک روز را با بانو دومیلو [...]
مکاشفات آقای من 2
ارسالشده در آقای من, برچسب زده شده آقای من،جمهوری اسلامی جماران در مارس 22, 2010 | 2 دیدگاه »
آقای من را فرشته ای نازل گردید که همانا ای آقای من، بخوان! آقای من فرشته را مبهوت می نگریست که فرشته از همانجا به فریاد آمد که بخوان. آقای من پرسید چه چیز را و در همان دم کاغذی در دستانش حلول کرد و او خواند. خواند که « ای آقای من مکاشفتی که [...]