مرگ تکه گلی برداشت بویید، بوسید بر چشم نهاد باز بویید بر آن دمید و من نگاهش کردم. چه دستان زبری داشت !مرگ ! پیش از این احوالش را از باد شنیده بودم. بر دستان آن پیرمرد تنها آرمیده بودم و او بر من میدمید نمیدانستم که مرگ با من چه خواهد کرد لحظه ای [...]
بایگانیِ مه 2011
با مرگ آمدم
ارسالشده در شخصی, برچسب زده شده مرگ, خدا در مه 20, 2011 | بیان دیدگاه »
بایگانی
- مه 2011 (1)
- فوریه 2011 (1)
- ژانویه 2011 (1)
- دسامبر 2010 (4)
- اکتبر 2010 (2)
- اوت 2010 (2)
- ژوئیه 2010 (20)
- ژوئن 2010 (18)
- مه 2010 (19)
- آوریل 2010 (21)
- مارس 2010 (10)
وبلاگ گروهی
دوستان
دسته ها
- معرفی عکاس (3)
- کتاب صوتی (1)
- کتابنامه (4)
- گالری (8)
- گاهی از آسمان نگاه کن (7)
- آقای من (8)
- آموزش عکاسی (1)
- دید نوشت (8)
- شخصی (29)
- شراره نامه (عکس) (45)
-
دیدگاههای تازه
-
بازدید
- 4,617 بازدید کننده
برچسبها
آقای من آقای من،جمهوری اسلامی جماران آقای من٬هجرت اصفهان انتظار توقف،ماشین،قفل توپ جاده خواستگاری٬دختر خورشید خون درخت سنگ سیاه سفید شراره نامه،عکس ضد نور ضربه طبیعت عکاس عکس غروب فیلم ماه،شب مرگ من ناژوان ناژوان،تاکستان،کوه،ابر نخ دندون٬من نقد، جلال آل احمد، کتاب، سرگذشت کندوها نمایشگاه نگاه هستم همشهری،جوان،من پرتاب پسر پیرمرد چک٬انقلاب٬کمونیست٬کوندرا٬کلمنتیس کاج کتاب کنکور کوه صفه گالری گالری٬مارمولک٬صفه گربه،ملکوت،آسمان،چشم،نگاه گلدسته٬مسجد٬گنبد٬چهارباغ