خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ مه 2011

با مرگ آمدم

 مرگ تکه گلی برداشت بویید، بوسید بر چشم نهاد باز بویید بر آن دمید و من نگاهش کردم. چه دستان زبری داشت !مرگ ! پیش از این احوالش را از باد شنیده بودم. بر دستان آن پیرمرد تنها آرمیده بودم و او بر من میدمید نمیدانستم که مرگ با من چه خواهد کرد لحظه ای [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.