مرگ تکه گلی برداشت بویید، بوسید بر چشم نهاد باز بویید بر آن دمید و من نگاهش کردم. چه دستان زبری داشت !مرگ ! پیش از این احوالش را از باد شنیده بودم. بر دستان آن پیرمرد تنها آرمیده بودم و او بر من میدمید نمیدانستم که مرگ با من چه خواهد کرد لحظه ای آسوده گرفت بر من نگریست با دستان زبرش مرا نوازش کرد ،گفت: خود خواستی! ناگهان جان گرفتم از دستان مرگ رهاییدم نیازی به آن پیرمرد تنها نداشتم پیرمرد را پشت سر نهادم، رفتم، شیطان را دیدم؛ بر من سجده می کرد.
حس عجیبی بود چشم بستم، گشودم! اتاقی بود، واژگون؛ گریه کنان، شخصی به پشتم می کوبید به دنبال مرگ گردیدم، گفتند روزی مرگ خود خواهد آمد. دگر مرگ را ندیدم سخنان بادرا نیز نشنیدم از گِل های دیگر پرسیدم گفتند مرگ خواهد آمد.
آهای مرگ با تو هستم! میایی؟ اینجا همه چیز واژگون است حتی نامت. آهای مرگ، باید پیرتر شده باشی؛ باید دستانت زبرتر شده باشند. جای تو بودم قرص هایم را از روی همان طاقچه کنار گل ها بر میداشتم و می خوردم، آهای مرگ اگر جای تو بودم روزی را مرخصی میگرفتم.
ولی
ولی تو که تنهایی! کسی نیست، لحظه ای تو را در آغوش بگیرد به کارت ادامه بده به گل هایت بدم!
____________
پ . ن 1 : آقای من برگشت
32.651390
51.679192
نوشته شده در شخصی | برچسبها مرگ, خدا | بیان دیدگاه »
فوریه 6, 2011 بدست لنز دیوانه آقای من

آقای من در تاریخ دوم ربیع الاول 1432 قمریی به رحمت ایزدی پیوست.
دوست داران آن مرحوم می توانند برای تسلای خاطر «بانو دروید» برای عرض تسلیت منزل آن مرحوم به آدرس زیر مراجعه فرمایند.
32.651390
51.679192
نوشته شده در شخصی | برچسبها مرگ, آقای من, انتقال, بانو دروید | بیان دیدگاه »
ژانویه 8, 2011 بدست لنز دیوانه آقای من

05/10/1389 | 12:23 PM
F-stop = f/5.7 Expo time = 1/320sec ISO = 125 Focal len = 100mm
Camera Model = Canon SX20 IS
اصفهان – کوه صفه
Larger Size – 1024px
32.651390
51.679192
نوشته شده در شراره نامه (عکس) | برچسبها چمن, نگاه, چشم گربه, گربه, دندان, شراره نامه, صفه, عکس | بیان دیدگاه »
دسامبر 31, 2010 بدست لنز دیوانه آقای من

24/09/1389 | 15/12/2010 | 12:02 PM
F-stop = f/8 Expo time = 1/1600sec ISO = 800 Focal len = 11mm
Camera Model = Canon SX20 IS
اصفهان – مسجد امام حسن – خیابان جامی
تاسوعا
Larger Size - 1024px
32.651390
51.679192
نوشته شده در شراره نامه (عکس) | برچسبها قربانی, مرگ, نگاه, کودک, گوسفند, اسماعیل, بچه, تاسوعا, حسین, خون, عکس | بیان دیدگاه »
دسامبر 28, 2010 بدست لنز دیوانه آقای من

نام کتاب یا متن : آقا بالا
نویسنده : صادق هدایت
صدای : لنز دیوانه آقای من
حجم فایل : 1.91 مگا بایت فرمت فایل : .mp3
مدت : 14 دقیقه و 49 ثانیه تعداد صفحات : 6 صفحه
دانلود کتاب صوتی
دانلود فایل pdf کتاب
____________________________
پ . ن 1 : امیدوارم صدای گندمو تحمل کنین.
پ . ن 2 : فی.لترم <اسمایلی ناراحت>
32.651390
51.679192
نوشته شده در کتاب صوتی | برچسبها agha bala, audio book, download, mp3, pdf, sadegh hedayat, کتاب, کتاب صوتی, آقا بالا, دانلود, صادق هدایت | بیان دیدگاه »
دسامبر 28, 2010 بدست لنز دیوانه آقای من

15/09/1389 | 06/12/2010 | 05:14 PM
F-stop = f/7.1 Expo time = 1/1250sec ISO = 80 Focal len = 5mm
Camera Model = Canon SX20 IS
اصفهان – مسجد کریم ساقی – محله جوباره
Larger Size - 1024px
32.651390
51.679192
نوشته شده در شراره نامه (عکس) | برچسبها اصفهان, جوباره, ضد نور, علم, عکس, عاشورا, عباس | بیان دیدگاه »
دسامبر 5, 2010 بدست لنز دیوانه آقای من
وقتی که فکر می کنی در مورد چی بنویسی! وقتی که نمی دونی در مورد کنکورت بنویسی که دو ماه دیگه بهش مونده یا در مورد خانم امنیت اخلاقی که این بار به جای گیر دادن البته باید این واژه رو درست کنی! گیر دادن. این خانم ها و آقایون کاملا محترم به هیچ وجه گیر نمی دند بلکه به وظیفه دینی هر مسلمون و غیر مسلمون، حتی لاییکی و بی دینی عمل می کنند که کس دیگه ای به جز خواهر های ترشی افتاده عزیز از عهدش بر نمیاند؛ پس تا اینجا مبحث فعل گیر دادن براتون حل میشه و میرید سراغ همون خواهری که به جای انجام عمل به وظایف دینی و غیر دینیش، با لبخندی که به زور از زیر چادر سیاهش پیدا می شه میاد طرفتون و ساکی رو بهتون میده که توش از فواید چادر اونم سیاه نوشته و همچنین از مضرات بدون چادر بودن. اون ساک عزیز که حاوی کاغذی با محتوای وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترشه و یه یه چیزای دیگه که سر در نمیاری رو از اون خواهر محترم فوق الذکر می گیری، البته باید این رو هم بگی که همین ساک عزیز رو ماموران محترمه قبلی هم بهتون دادن و دیگه لزومی نداره که دست خودشون رو برای دادن این متاع از بیخ گلوشون بردارند که خدایی ناکرده نامحرمی اعم از مذکر و یا مونث نگاه نکبت آلودش به سبیل مبارکه اولیا حضرت بیافته و باز هم خدایی ناکرده به گناه های اونجوری گرفتار بشه. پس وقتی که این رو میگی با سوالی مواجهت می کنه اون خواهر عزیز، که فکر میکنی تنها توزیع کننده این متاع اونه ولاغیر؛ از کجا گرفتین و تو میگی اونجا و این خواهر مهربون باز هم تو و اون رو به لبخندی از زیر چادر مهمون می کنه و متاع جدیدی در دست خودش میگیره و اون را با نهایت احترام روی صندلی کنارت میذاره چون که هم دست تو بنده و هم دست اون. چون که هر دو دست توی هم گره خورده. البته اون خواهر عزیز این بار حرف امام صادقو عمل میکنه و میگه که انشالا محرمند و میره.
تعجب می کنی و میری سراغ نوشتن در مورد همون امتحانی که اسمش رو کنکور گذاشتند. اما میبینی که چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است! پس دوباره دنبال موضوع جدیدی می گردی، فکر میکنی که نوشتن در مورد فیلمایی که این چند وقته دیدی شاید بد نباشه، فیلم های ایرانی شاید هم فیلم های غیر ایرانی یا همون خارجی! «ناصرالدبن شاه اکتور سینما» که اصلا حرفش رو نزن! در مورد اون مردک منحطط م.خملباف بنویسی که هنر را به کیمیا فروخت اصلا اهل هنر را چه به کیمیا، بشین آقا هنر و هنرمندتو بکن اثر هنریو خلق کن تا دیگران هم به امور مقدس تری بپردازند. پس از م.خملباف هم میگذری، فکر می کنی که در مورد مستند شاخص چیزی بنویسی که خدا هم از کارت راضی باشه! خدا رو آخر نفهمیدی که از «خود آ» اومده یا نه، خیلی بهش توجه نمی کنی، از این موضوع هم می گذری، شاید بحث کردن در مورد «تاثیری که استفاده از الیاف نانوشیمیایی —- در امر ——» هم هست می گذری سرت رو رو به سقف میگیری و به همون حالت دستت رو دور مانیتور حلقه می کنی و در لپ تاپ رو می بندی.
_____________________
پ.ن 1 : بدانید و آگاه باشید که هنوز این بلاگ زنده است، منبع این مدعا پست قبلیه که هنوز دوستان دارن به بحث در مورد اون ملک می پردازند.
پ.ن 2 : اما هنوز خبری از نویسنده مذکور در دست نیست.
پ.ن 3 : احتمالا تا چند روز آینده مخابرات هم دخل نویسنده را خواهد آورد پس اصلا نگران نباشد که خداوند ایرانسل را شخصا و بدون هیچ واسطه ای آفرید.
32.651390
51.679192
نوشته شده در شخصی | برچسبها چادر, کنکور, امنیت اخلاقی | 2 دیدگاه »
نوشتههای قدیمیتر »